تبليغاتX
ღღღعشقღღღ

ღღღعشقღღღ

غمزده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/03ساعت 15:28  توسط حسین  | 

بدشانسی

               خواستم داستانی بنویسم ٬قلم نعره کشید ٬کاغذ پاره شد ٬افکارم در هم گسیخت  

همه از من تقاضای سکوت کردند قلم می دانست که شرح دردها و غمها را به صورت لغات نقاشی کند .

افکارم می دانستند که از در همی مانند زنجیری سر در گم می شوم .

کاغذ می دانست که در زیر سطور غم و اندوه محو می شوم ومن خاموش٬سکوت را بر گزیدم . 

چشمانم سکوت مرا با اشک معاوضه کردندو قطره های اشک و اندوه دل مثل باران بهاری ٬ ارمغان کویر گونه هایم شدند .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/03ساعت 15:22  توسط حسین  | 

...داستان عاشقانه...

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/03ساعت 15:20  توسط حسین  | 

دو چشم خسته اش از اشك تر بود...ღღ

دو چشم خسته اش از اشك تر بود

ز روي دفترم چون ديده بر داشت
غمي روي نگاهش رنگ مي باخت
حديثي تلخ در آن يك نظر داشت
مرا حيران از اين نازكدلي كرد
مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟
چا دل را به خاكستر نشانيد؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستين بار خود آمد به سويم
كه شوقي در دل و شوري به سر داشت
سپردم دل به دست او چو ديدم
كه غير از دلبري چندين هنر داشت
دل زيباپرست من ز معشوق
تمناي نگاهي مختصر داشت
نگاهش آسماني بود و افسوس
كه در سينه دلي بيدادگر داشت!
پر پروانه اي را سوخت اين شمع
كه جانان را ز جان محبوب تر داشت
به پايش شاعري افتاد و جان داد
كه آفاق هنر را زير پر داشت
نمي داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زين رهگذر داشت
ولي داند : « فريدون » تاج سر بود
اگر غير از محبت سيم وزر داشت!

مرا گويد مخوان شعر غم انگيز
كه حسرت عقده گردد در گلويم!
خدا را ، با كه گويم كاين ستمگر
غمم را هم نمي خواهد بگويم!
                                           
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/03ساعت 15:17  توسط حسین  | 

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد

Image By Pic.Blogfa.Com

 


ببین جدایی چه به روزش آورد             

  ز .......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/02ساعت 12:29  توسط حسین  | 

تو...

Photo-Skin.ir

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم
آرزويي هر چند بچه گانه
هر چند از روي دل
هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم
ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد
هميشه در دلم خواهي ماند
جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...
نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است
براي هميشه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/01ساعت 20:27  توسط حسین  | 

 

عاشق خدام چون تنها کسیه که فریادام اذیتش نمیکنه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم نمیگه بسه خسته شدم.

عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم منو بخاطر همینی که هستم میخواد.

عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم بهم هیچ وقت پشت نمیکنه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که وقتی میگم تنهام سریع خودشو بهم میرسونه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه بهم لبخند میزنه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه برام وقت داره.

عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم پناه میده.

عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه حواسش بهم بوده.

عاشق خدام چون اجازه داده عاشقش باشم.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/01ساعت 20:19  توسط حسین  | 

در دلش جایی اگر بود مرا...

 یاد بگذشته به دل ماند و دریغ                                 
مادر این شانه ز مویم بردار
 

سرمه را پک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار ایدم این زیبایی

بشکن این اینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خودآرایی

 
در ببندید و بگویید که من

جز از او همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟ بکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست بگویید آن زن

دیر گاهیست در این منزل نیست

 

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند


 
خود ندانم چه خطایی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست


هر کجا مینگرم باز هم اوست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده


گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد
 

ورنه دردیست که مشکل برود


تا لبی بر لب من می لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود


می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم که ز دل بر دارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ای از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را


مادر این شانه ز مویم بردار
 

سرمه را پک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار ایدم این زیبایی

بشکن این اینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خودآرایی

 
در ببندید و بگویید که من

جز از او همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟ بکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست بگویید آن زن

دیر گاهیست در این منزل نیست

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/22ساعت 12:13  توسط حسین  | 

بي وفا!!!!

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

Click to view full size image

 

بهاربيست                   www.bahar-20.comبهاربيست                   www.bahar-20.com 

Click to view full size image

 

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

 

بهاربيست                   www.bahar-20.comبهاربيست                   www.bahar-20.com

Click to view full size image

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/19ساعت 14:20  توسط حسین  | 

ღღღღ.......

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/17ساعت 19:2  توسط حسین  | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 حلالم کن اگر دوری اگر دورم ،

 اگر با گریه می خندم حلالم کن که مجبورم ،

نگو عادت کنم بی تو که می دونی نمی تونم ،

که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم .

                             

              

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                                                 

   تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com   کاش حوله ای بودم آویزان بر میخ ، تا هر روز صبح  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

     قبل از همه صورتت رو میبوسیدم . . . !

                   هميشه واسه گلي گلدون باش                        

                           كه اگه به آسمون هم رسيد

                                      يادش باشه ريشش كجاست . . .                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/17ساعت 18:42  توسط حسین  | 

من و تو.؟

       

من و تو ایم دو پژمرده گل میان کتاب ،

   من و تو ایم دو دلبسته از قدیم به هم ،

        شبیه یکدیگریم و چقدر دلگیر است ،

              شبیه بودن گلهای بی شمیم به هم ،

                     من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم ،

                             من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم ،

                                       بیا شویم چو خاکستری رها در باد ،

                                               من و تو را برساند مگر نسیم به هم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/17ساعت 18:40  توسط حسین  | 

مينويسم من تو را ...

مينويسم

من تورا آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

زیر بارانهای اشک من نشست

من تورا آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قدو بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی

زیر بار غم شکست،

من تو را آسان نیاوردم به دست...

                    

منمو دل شكستم كه داره ميميره اينجا

     هيچ كسي دوروبرم نيست چقدر دلگيره اينجا

            منمو سكوت تلخي كه نشسته تو وجودم

با توام بي خبر از من كاش منم مثل توبودم

         اتاق سوت و كور من از تو و ازخاطرات تلخ تو سيره

                اگه نباشي قلب بي چارم توي تنهايي ميميره

حرفاي تكراريه من كه ديگه باب دلت نيست

             اما جز همين دل من دلي بي تاب دلت نيست

     اينقدر دلشوره دارم

              كه نمونده شور و حالي

                            كاش منم مثل تو بود

                                             ميزدم به بي خيالي

              

                

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/17ساعت 18:38  توسط حسین  | 

آهسته...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com خوشا به حال گياهان كه عاشق نورندبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

      و دست منبسط نور روي شانه ي آنهاست

               نه وصل ممكن نيست

                              هميشه فاصله اي هست

                                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com دچار بايد بودبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

                                          وگرنه زمزمه ي حيرت ميان دوحرف

                                                  حرام خواهد شد

                                                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com وعشقبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

                                                          صداي فاصله هاست

                                        صداي فاصله هايي كه غرق ابهام اند

                                      نه

                        صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند

             و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهميشه عاشق تنهاستبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

                                                     *سهراب سپهري* 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com     

اي ساربان آهسته رو كارام جانم ميرود بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com وان دل كه با خود داشتم با دلستانم ميرود

من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  گويي كه نيشي دور از او در استخوانم ميرود

گفتم به نيرنگ و فسون پنهان كنم ريش درون  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  پنهان نمي ماند كه خون بر آستانم ميرود

محمل بدار اي ساربان تندي مكن با كاروان      بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com     كز عشق آن سرو روان گويي روانم ميرود

او ميرود دامن كشان من زهر تنهايي چشان   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com   ديگر مپرس از من نشان كز دل نشانم ميرود

با اين همه بيداد او وان عهد بي بنياد او    بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com   در سينه دارم ياد او يا بر زبانم ميرود

باز آي بر چشمم نشين اي دلستان نازنين    بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com    كاشوب و فرياد از زمين بر آسمانم ميرود

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم ميرود

سعدي فغان از دست ما لايق نبود اي بي وفا   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com طاقت نمي دارم جفا كار از فغانم ميرود

بهاربيست                   www.bahar-20.com       بهاربيست                   www.bahar-20.com       بهاربيست                   www.bahar-20.com      بهاربيست                   www.bahar-20.com بهاربيست                   www.bahar-20.com              

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/17ساعت 18:34  توسط حسین  | 

lave you

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت 10:3  توسط حسین  | 

برای تو

tavalod

برای بوسه ی لبهات تشنه تر شده است

و هر چه جز تو در این سینه بی اثر شده است

تویی بهانه ی شیرین شعرهای دلم

به یمن نام تو احساس شعله ور شده است

مرا پناه بده در میان دستانت

که نیستی و دلم بی تو در به در شده است

قبول کن که ببارم به روی شانه ی تو

که چشمهای من از عشق ،گریه تر شده است

بخواه گم بشوم در نگاه تو وقتی

تمام زندگیم در تو مختصر شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 19:2  توسط حسین  | 

نبودن تو.....

و هجوم افکارات پراکنده ي منشأ گرفته از خاطرات نبودنهايت ، زندگيم را تماماْ تيره و تار مي سازد.

احساسي ناشناخته ، احساسي که هرگز تجربه اش نکرده ام ، احساسي تلخ و تاريک ....

همين !

همين يک سطر توصيفي براي احساسم بود ، سطر کوچکي که معني اش درياييست.

قطره هاي اشکي که پي در پي خودشان مي آيند و مي روند پي کارشان !

بدون هيچ بيننده اي ، بدون هيچ داننده اي .....

حتي تو !

تو هم هرگز نخواهي فهميد نبودنت مرگ است ، مرگي براي من ، مني که ديوانه وار دوستت داشتم ، دوستت دارم و دوستت خواهم داشت !

من و آن اتفاق غم انگيز در جاده اي با دو خط ، نه موازي ، بلکه شيبدار در حال حرکتيم ، حرکت به سوي وصل...

مرا بفهم ، عشقم را .... تمام احساسهاي خوبم را .... همه را بفهم !

اي تو تنها اميدم !

اي تو معشوق يکي يکدانه ام !

حواست کجاست ؟! من با توام ، با تويي که بودنم با بودنت ارتباطي عميق دارد ، با تويي که بودنت دليل محکميست براي جاري شدن زندگيم به سوي نهايتي همگاني !

مرا درياب ، من محتاجم به تو!

من در قفس آهني تنهايي محبوسم ، اي بهانه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 19:1  توسط حسین  | 

چگونه بسويت بيايم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 19:0  توسط حسین  | 

مگذار که عشق...

 به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !


مگذار که حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود.


عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو کردنِ خواستني ست که خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و دگرگون شدن.


تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟


عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يک بار براي هميشه .


جامِ بلور ، تنها يک بار مي شکند . ميتوان شکسته اش را ، تکه هايش را ، نگه داشت . اما شکسته هاي جام ،آن تکه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .


احتياط بايد کرد . همه چيز کهنه ميشود و اگر کمي کوتاهي کنيم ، عشق نيز .


بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند......................

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:57  توسط حسین  | 

عاشق زار

 


                                            


به يک بوسه مرا مهمان کن اي يار


براي لحظه اي اين آخرين بار


براي لحظه اي دل را طلب کن


فقط اينبار را اي نازنين يار


ولي افسوس گوشت را نباشد


به حرف عاشق زارت بدهکار


و هم دانم که تو اي گل نباشي


به عشق نا به سامانم گرفتار


ولي دانم کلاغ دل هنوزم


زند مست از دل و دلدادگي جار


بود هر چند در چشم سياهت


دله از غم پريشان مرا خار


بدا پس بر دل و اين روزگارش


که باشد عاشق عشق تو دلدار


که هرگز من نميبينم تو باشي


به حال و روز غمناکش تو غمخوار


ولي دان با همه ناز و ادايت


دل سنگ تو را هستم خريدار


اگر حتي تو عشقم را کشاني


به نا حق،بي روا بر چوبه ي دار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:55  توسط حسین  | 

چند خط عاشقانه!!!!

    آدما فکر ميکنن که گل سرخ مظهر عشق و وفا دوستي و صداقته. آدما در خيالشون به گل سرخ به يه جوره ديگه به يه نحوه ي ديگه نگاه ميکنند. اما من تو خيالم به گل سرخ مهربانتر از ديگران نگاه ميکنم. من گل سرخ را به کسي هديه ميکنم که خودش مظهري از وفا دوستي و صداقت باشه.تا بتونه گل سرخمو درک کنه.بتونه بوي دلنشينشو از ته دل وارد قلب پاکش بکنه...
    *******************************************
    تنهاييم را ورق مي زنم کتابيست که انتهايي ندارد ومن در پي سرفصل هاي آن ولي.... سر فصل هيچ ... نه شماره نه تاريخ و نه حتي نام نويسنده ...... فکر کردم نام خودم را بنويسم... ولي آيا در اين تنهايي مقصر منم؟... منم که اين ديوارهاي بلند را دور خودم کشيده ام ؟ ياتويي که تنهايم گذاشتي و گفتي پي خويشم بروم.... تويي که هر روز با يک شاخه گل سرخ بديدارم مي آمدي ... و پس از آن روز ديگر نيامدي مقصر نيستي ؟؟؟
     *******************************************
    اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، تا بداني دوستت دارم
    اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم 
    اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوستت دارم 
    انتظار ديدن تو کوله باري سنگين است که به دوش مي کشم ... انتظار شيريني است ... درديست که دوستش دارم !!! غمي است که رنجم مي دهد ... غمت را هم دوست دارم
       ** *******************************************
    ۱۰۰۰بار۹۰۰جمله عاشقانه را در ۸۰۰ جاي مختلف به ۷۰۰ زبان پيش ۶۰۰نفر مطرح کردم ۵۰۰نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰ بار براي تو در ۹۰ روز روزي ۸۰ دقيقه ۷۰ جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰ قطعه روزي ۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰تاي آنها را آموختي پس از ۲۰ دقيقه ۱۰ بار ۹ سوال کردم ۸مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست دادي در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ جاي مختلف دعوت کردم ۲ ساعت
خواهش کردم ۱ بار بگويي دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:51  توسط حسین  | 

انتظار

انتظار غریب ترین واژه هاست

واژه ای که با آن خو گرفته ام

چه سخت است گره زدن ثانیه ها به هم

هر صبح با خود میگویی فردا می آید

میدانی روزی خواهی آمد

منتظر نگاهش می مانی

میدانم یک روز صبح می آیی

شوق اشکی خواهد شد

روی گونه رقص خواهد کرد

تنها خواهم گفت دوستت دارم

تا ابد با من بمان

انتظار

:،’،:
:،’،::،’،:
:،’،:
:
:
:
:،’،:

:،’،: عشق:،’،:

:،’،:

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:46  توسط حسین  | 

عشق يعني اين!!!!


در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خورد کرد.
در يک ساعت ميشه کسي را دوست داشت.
در يک روز مي شود عاشق شد.
ولي يک عمر طول مي کشد تا کسي را فراموش کني.

***************************************


بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم
                                                           از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم
من نيستم چون ديگران بازيچه ي بازيگران
                                                               اول بدست آرم ترا وانگه گرفتارت شوم




+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:37  توسط حسین  | 

داستان آموزنده از عشق

خانمي ۳ پير مرد جلوي درب خانه اش ديد.
- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.
- اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند.
همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت يکي از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمي شويم.
خانم پرسيد چرا؟
يکي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکي موفقيت و ديگري عشق است.
حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمي بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟
عروسشان که به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟
خانه مان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت:
من فقط عشق را دعوت کردم!
يکي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي کرديد، ۲ نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي کنيم.هر جا عشق باشد.موفقيت و ثروت هم هست!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:28  توسط حسین  | 

دوست دارم

ای نرگس باغم                               تو ای عزیزترین

ای تک روشنگر باور تیرة من            شمع باش تا پروانه ات شوم

بتاب تا من هم برای بسی بیشتر تابیدنت , بالهای ظریفم را وقف تو کنم

ذره ذره میسوزیم و میتابیم ولی نه بر زندگی فانی خویش که ذره ای ارزش ندارد

بلکه میتابیم بر راه عاشقانی که راه عشق گم کرده اند و بیراهه ها را صدقه میروند

فانوس شبی خواهیم شد بر دل هر عاشق که بیراهه ها را از جاده عشق مجزا میکند

بگذار مهر مهتاب شبهای گرم عاشقی باشیم و بر راه و چاهِ ره گم کردگان بتابیم

بگذار فدای قداست عشق شویم , چرا که حضرت عشق نام ما را عاشق نهاد

عشق جاودان است و عاشق تنها فـدای جاودانی عشق میشود و بس

بر آستان عاشق همان بس که به نام قربانی عشق یادش کنند

همان بس که نورانیت خـود را فدای تاریکی ها کرد

همان بـس که نـامش را عاشق نـهادند

زنـده بـادا عـاشق پـرستی

جاودان باد عاشقی

جاودان باد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 18:19  توسط حسین  | 

ع ش ق چیست؟

از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی

از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه.

ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت.

از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر

ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر.

از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر .

از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.

... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟

ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 10:47  توسط حسین  | 

زندگی قشنگه وقتی با منی

{تصویر}زندگی قشنگه وقتی با منی...
وقتی که به فکرتم،
حس می کنم تموم دنیای منی...
گرمی نگاه مستت،
مثل آفتاب تو زمستون می مونه...
قطره قطره های اشکات،
مثل نم نم های بارون می مونه...
تو با اون سادگی هات، قشنگی هات،
حجب و حیات...
دل ما رو بردی با ناز نگات،
تا یه روزی یه جوری بشم فدات...
اگه قابل بدونی،
اگه ما رو از اسیرای چشات یه ذره سر تر بدونی...
میخوام این دلو به نامت بزنم،
طعم این حس قشنگو من به کامت بزنم...
میدونم خیلی کمم، واسه قلب مهربونت،
اما جونه من شده وصله به جونت...
میدونم خیلی قشنگه از زمین تا آسمونت،
میشه یک عمری بشم من هم زبونت؟...
چی دارم به پات بریزم به جز این قلب نزار،
بیا خانمی کن و این دل مارو جا نزار...
میخوام اینو تو بدونی و بگم از اولش،
تو بریز ناز چشاتو میخرم تا آخرش...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 10:45  توسط حسین  | 

دفتر عشق؟

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

ــ

ـ

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 10:44  توسط حسین  | 

وقتي تو هستي ...

 

 

تاريكي ها را از همه لحظه هاي زندگي ام پاك مي كنم . وقتي تو هستي قلب من

چه ظرفيت عظيمي دارد براي دوست داشتن .

وقتي تو هستي زندگي من سراسر اتفاق است . هر ساعت يك اتفاق ساده .

اگر نام تو روي زبانم نباشد همه اشياء از من برتر و بالاترند .

مي توانم مهربان تر از همه فرشتگان باشم و براي همه آدمهايي كه حتي يك بار نام تو را

بر زبان آورده اند در سرزمين قلبم خانه اي بسازم ، خانه اي كه پنجره هايش هيچ گاه

از ديدن تو سير نمي شوند .

وقتي تو هستي مي توانم همه دنيا را سطر به سطر بخوانم و مسير زندگي را از پرنده ها

بپرسم . مي توانم درباره يك زندگي و يك نگاه تو صدها كتاب بنويسم .

 

پ . ن : سلام گل های گلخونه . ببخشید که این چند وقت نتونستم بهتون سر بزنم .

مرسی از اینکه به من سر میزدین با اینکه می دونستین سیستمم خرابه.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 10:32  توسط حسین  | 

ما که رفتیم...

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر ، توکنج این خونه بودیم


ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوستش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری


ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود


ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار
خوب رها کردی دستامو توی آخر بهار


ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود


ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت
جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت


ما که رفتیم ولیکن قدر تو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم


ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری


ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده


ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لااقل می اومدی پیشم واسه خدافظی

nana

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 22:33  توسط حسین  |