غمزده
.jpg)


خواستم داستانی بنویسم ٬قلم نعره کشید ٬کاغذ پاره شد ٬افکارم در هم گسیخت 
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
.jpg)
دو چشم خسته اش از اشك تر بود
ز روي دفترم چون ديده بر داشتاونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد

ببین جدایی چه به روزش آورد
ز .......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.jpg)
ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم
آرزويي هر چند بچه گانه
هر چند از روي دل
هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم
ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد
هميشه در دلم خواهي ماند
جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...
نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است
براي هميشه...
عاشق خدام چون تنها کسیه که فریادام اذیتش نمیکنه.
عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم نمیگه بسه خسته شدم.
عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم منو بخاطر همینی که هستم میخواد.
عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم بهم هیچ وقت پشت نمیکنه.
عاشق خدام چون تنها کسیه که وقتی میگم تنهام سریع خودشو بهم میرسونه.
عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه بهم لبخند میزنه.
عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه برام وقت داره.
عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم پناه میده.
عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه حواسش بهم بوده.
عاشق خدام چون اجازه داده عاشقش باشم.

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ بکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ بکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست
حلالم کن اگر دوری اگر دورم ،
اگر با گریه می خندم حلالم کن که مجبورم ، 
نگو عادت کنم بی تو که می دونی نمی تونم ، 
که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم .


کاش حوله ای بودم آویزان بر میخ ، تا هر روز صبح 
قبل از همه صورتت رو میبوسیدم . . . !![]()
هميشه واسه گلي گلدون باش
كه اگه به آسمون هم رسيد
يادش باشه ريشش كجاست . . .

من و تو ایم دو پژمرده گل میان کتاب ،
من و تو ایم دو دلبسته از قدیم به هم ،
شبیه یکدیگریم و چقدر دلگیر است ،
شبیه بودن گلهای بی شمیم به هم ،
من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم ،
من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم ،
بیا شویم چو خاکستری رها در باد ،
من و تو را برساند مگر نسیم به هم !

مينويسم
من تورا آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر بارانهای اشک من نشست
من تورا آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قدو بالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر بار غم شکست،
من تو را آسان نیاوردم به دست...
منمو دل شكستم كه داره ميميره اينجا
هيچ كسي دوروبرم نيست چقدر دلگيره اينجا
منمو سكوت تلخي كه نشسته تو وجودم
با توام بي خبر از من كاش منم مثل توبودم
اتاق سوت و كور من از تو و ازخاطرات تلخ تو سيره
اگه نباشي قلب بي چارم توي تنهايي ميميره
حرفاي تكراريه من كه ديگه باب دلت نيست
اما جز همين دل من دلي بي تاب دلت نيست
اينقدر دلشوره دارم
كه نمونده شور و حالي
كاش منم مثل تو بود
ميزدم به بي خيالي
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه ي آنهاست
نه وصل ممكن نيست
هميشه فاصله اي هست
وگرنه زمزمه ي حيرت ميان دوحرف
حرام خواهد شد
صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي كه غرق ابهام اند
نه
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر
اي ساربان آهسته رو كارام جانم ميرود
وان دل كه با خود داشتم با دلستانم ميرود
من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او
گويي كه نيشي دور از او در استخوانم ميرود
گفتم به نيرنگ و فسون پنهان كنم ريش درون
پنهان نمي ماند كه خون بر آستانم ميرود
محمل بدار اي ساربان تندي مكن با كاروان
كز عشق آن سرو روان گويي روانم ميرود
او ميرود دامن كشان من زهر تنهايي چشان
ديگر مپرس از من نشان كز دل نشانم ميرود
با اين همه بيداد او وان عهد بي بنياد او
در سينه دارم ياد او يا بر زبانم ميرود
باز آي بر چشمم نشين اي دلستان نازنين
كاشوب و فرياد از زمين بر آسمانم ميرود
در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن
من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم ميرود
سعدي فغان از دست ما لايق نبود اي بي وفا
طاقت نمي دارم جفا كار از فغانم ميرود

برای بوسه ی لبهات تشنه تر شده است
و هر چه جز تو در این سینه بی اثر شده است
تویی بهانه ی شیرین شعرهای دلم
به یمن نام تو احساس شعله ور شده است
مرا پناه بده در میان دستانت
که نیستی و دلم بی تو در به در شده است
قبول کن که ببارم به روی شانه ی تو
که چشمهای من از عشق ،گریه تر شده است
بخواه گم بشوم در نگاه تو وقتی
تمام زندگیم در تو مختصر شده است.
![]()
و هجوم افکارات پراکنده ي منشأ گرفته از خاطرات نبودنهايت ، زندگيم را تماماْ تيره و تار مي سازد.
احساسي ناشناخته ، احساسي که هرگز تجربه اش نکرده ام ، احساسي تلخ و تاريک ....
همين !
همين يک سطر توصيفي براي احساسم بود ، سطر کوچکي که معني اش درياييست.
قطره هاي اشکي که پي در پي خودشان مي آيند و مي روند پي کارشان !
بدون هيچ بيننده اي ، بدون هيچ داننده اي .....
حتي تو !
تو هم هرگز نخواهي فهميد نبودنت مرگ است ، مرگي براي من ، مني که ديوانه وار دوستت داشتم ، دوستت دارم و دوستت خواهم داشت !
من و آن اتفاق غم انگيز در جاده اي با دو خط ، نه موازي ، بلکه شيبدار در حال حرکتيم ، حرکت به سوي وصل...
مرا بفهم ، عشقم را .... تمام احساسهاي خوبم را .... همه را بفهم !
اي تو تنها اميدم !
اي تو معشوق يکي يکدانه ام !
حواست کجاست ؟! من با توام ، با تويي که بودنم با بودنت ارتباطي عميق دارد ، با تويي که بودنت دليل محکميست براي جاري شدن زندگيم به سوي نهايتي همگاني !
مرا درياب ، من محتاجم به تو!
من در قفس آهني تنهايي محبوسم ، اي بهانه ...
به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !
مگذار که حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود.
عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو کردنِ خواستني ست که خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يک بار براي هميشه .
جامِ بلور ، تنها يک بار مي شکند . ميتوان شکسته اش را ، تکه هايش را ، نگه داشت . اما شکسته هاي جام ،آن تکه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .
احتياط بايد کرد . همه چيز کهنه ميشود و اگر کمي کوتاهي کنيم ، عشق نيز .
بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند......................


به يک بوسه مرا مهمان کن اي يار
براي لحظه اي اين آخرين بار
براي لحظه اي دل را طلب کن
فقط اينبار را اي نازنين يار
ولي افسوس گوشت را نباشد
به حرف عاشق زارت بدهکار
و هم دانم که تو اي گل نباشي
به عشق نا به سامانم گرفتار
ولي دانم کلاغ دل هنوزم
زند مست از دل و دلدادگي جار
بود هر چند در چشم سياهت
دله از غم پريشان مرا خار
بدا پس بر دل و اين روزگارش
که باشد عاشق عشق تو دلدار
که هرگز من نميبينم تو باشي
به حال و روز غمناکش تو غمخوار
ولي دان با همه ناز و ادايت
دل سنگ تو را هستم خريدار
اگر حتي تو عشقم را کشاني
به نا حق،بي روا بر چوبه ي دار
آدما فکر ميکنن که گل سرخ مظهر عشق و وفا دوستي و صداقته. آدما در خيالشون به گل سرخ به يه جوره ديگه به يه نحوه ي ديگه نگاه ميکنند. اما من تو خيالم به گل سرخ مهربانتر از ديگران نگاه ميکنم. من گل سرخ را به کسي هديه ميکنم که خودش مظهري از وفا دوستي و صداقت باشه.تا بتونه گل سرخمو درک کنه.بتونه بوي دلنشينشو از ته دل وارد قلب پاکش بکنه...
*******************************************
تنهاييم را ورق مي زنم کتابيست که انتهايي ندارد ومن در پي سرفصل هاي آن ولي.... سر فصل هيچ ... نه شماره نه تاريخ و نه حتي نام نويسنده ...... فکر کردم نام خودم را بنويسم... ولي آيا در اين تنهايي مقصر منم؟... منم که اين ديوارهاي بلند را دور خودم کشيده ام ؟ ياتويي که تنهايم گذاشتي و گفتي پي خويشم بروم.... تويي که هر روز با يک شاخه گل سرخ بديدارم مي آمدي ... و پس از آن روز ديگر نيامدي مقصر نيستي ؟؟؟
*******************************************
اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، تا بداني دوستت دارم
اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوستت دارم
انتظار ديدن تو کوله باري سنگين است که به دوش مي کشم ... انتظار شيريني است ... درديست که دوستش دارم !!! غمي است که رنجم مي دهد ... غمت را هم دوست دارم
** *******************************************
۱۰۰۰بار۹۰۰جمله عاشقانه را در ۸۰۰ جاي مختلف به ۷۰۰ زبان پيش ۶۰۰نفر مطرح کردم ۵۰۰نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰ بار براي تو در ۹۰ روز روزي ۸۰ دقيقه ۷۰ جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰ قطعه روزي ۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰تاي آنها را آموختي پس از ۲۰ دقيقه ۱۰ بار ۹ سوال کردم ۸مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست دادي در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ جاي مختلف دعوت کردم ۲ ساعت خواهش کردم ۱ بار بگويي دوستت دارم
















انتظار غریب ترین واژه هاست
واژه ای که با آن خو گرفته ام
چه سخت است گره زدن ثانیه ها به هم
هر صبح با خود میگویی فردا می آید
میدانی روزی خواهی آمد
منتظر نگاهش می مانی
میدانم یک روز صبح می آیی
شوق اشکی خواهد شد
روی گونه رقص خواهد کرد
تنها خواهم گفت دوستت دارم
تا ابد با من بمان

:،’،:
:،’،::،’،:
:،’،:
:
:
:
:،’،:
:،’،: عشق:،’،:
:،’،:
در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خورد کرد.
در يک ساعت ميشه کسي را دوست داشت.
در يک روز مي شود عاشق شد.
ولي يک عمر طول مي کشد تا کسي را فراموش کني.
***************************************
بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم
از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم
من نيستم چون ديگران بازيچه ي بازيگران
اول بدست آرم ترا وانگه گرفتارت شوم

ای نرگس باغم تو ای عزیزترین
ای تک روشنگر باور تیرة من شمع باش تا پروانه ات شوم
بتاب تا من هم برای بسی بیشتر تابیدنت , بالهای ظریفم را وقف تو کنم
ذره ذره میسوزیم و میتابیم ولی نه بر زندگی فانی خویش که ذره ای ارزش ندارد
بلکه میتابیم بر راه عاشقانی که راه عشق گم کرده اند و بیراهه ها را صدقه میروند
فانوس شبی خواهیم شد بر دل هر عاشق که بیراهه ها را از جاده عشق مجزا میکند
بگذار مهر مهتاب شبهای گرم عاشقی باشیم و بر راه و چاهِ ره گم کردگان بتابیم
بگذار فدای قداست عشق شویم , چرا که حضرت عشق نام ما را عاشق نهاد
عشق جاودان است و عاشق تنها فـدای جاودانی عشق میشود و بس
بر آستان عاشق همان بس که به نام قربانی عشق یادش کنند
همان بس که نورانیت خـود را فدای تاریکی ها کرد
همان بـس که نـامش را عاشق نـهادند
زنـده بـادا عـاشق پـرستی
جاودان باد عاشقی
جاودان باد
از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی
از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه
.ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت
.از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر
ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر
.از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر
.از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر
....
ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم
زندگی قشنگه وقتی با منی...دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ
ـ

تاريكي ها را از همه لحظه هاي زندگي ام پاك مي كنم . وقتي تو هستي قلب من
چه ظرفيت عظيمي دارد براي دوست داشتن .
وقتي تو هستي زندگي من سراسر اتفاق است . هر ساعت يك اتفاق ساده .
اگر نام تو روي زبانم نباشد همه اشياء از من برتر و بالاترند .
مي توانم مهربان تر از همه فرشتگان باشم و براي همه آدمهايي كه حتي يك بار نام تو را
بر زبان آورده اند در سرزمين قلبم خانه اي بسازم ، خانه اي كه پنجره هايش هيچ گاه
از ديدن تو سير نمي شوند .
وقتي تو هستي مي توانم همه دنيا را سطر به سطر بخوانم و مسير زندگي را از پرنده ها
بپرسم . مي توانم درباره يك زندگي و يك نگاه تو صدها كتاب بنويسم .
پ . ن : سلام گل های گلخونه . ببخشید که این چند وقت نتونستم بهتون سر بزنم .
مرسی از اینکه به من سر میزدین با اینکه می دونستین سیستمم خرابه.
ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر ، توکنج این خونه بودیم
ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوستش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار
خوب رها کردی دستامو توی آخر بهار
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت
جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت
ما که رفتیم ولیکن قدر تو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری
ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لااقل می اومدی پیشم واسه خدافظی
